سلام شیرینم
دختر ناز مامان
زهرا بانوی مامانی تو این یک ماه همه زندگی مامان رو از این رو به اون رو کردی اصلا حرف اول رو تو می زنی همه چیز عوض شده برنامه خوردن ، خوابیدن و بیرون رفتن.باید اون چیزی رو بخورم که نه گرم باشه و نه نفخ و دلپیچه برات بیاره، خوابیدنم که کلا بستگی به تو داره هر وقت که تو بیداری منم باید بیدار باشم حتی اگه چند بار تو شب دوست داشته باشی چند ساعتی بیدار بمونی
. از بیرون رفتنا نگو که بابایی اینقدر حساسه که حتما باید دخترم رو با خودم ببرم بیرون نباید شما رو تو خونه بزارم و برم به کارم برسم...ازم قول گرفته اگه جایی نمیتونم شما رو ببرم خودمم نرم ، فکر کنم تو این یک ماه به اندازه شمار انگشتای دست هم از خونه بیرون نرفتم
دختر نازنینم ماشا الله ماشا الله خیلی ماه شدی
نگاه هات از روی هوشیاریه وقتی از پیشت میرم چشات منو دنبال میکنه....
دیشب بابایی زنگ زد و گفت که میخواد با گل دخترش صحبت کنه و شما هم گریه میکردی...گفتم بهترین موقع است که گوشی رو بگیرم در گوشت که بابایی صداتو بشنوه ولی تا گوشی رو گرفتم کنار گوشت ساکت شدی و سرت رو چسبوندی به گوشی و به صدای بابا گوش میدادی و میخندیدی

الهی قربونت برم وقتی باهات صحبت میکنیم میخندی و قهقهه میزنی
وقتی دراز کشیده ای و شما رو به پهلو میکنیم با اندکی غفلت خودتو برمیگردونی و به شکم میشی ..
وقتی بغلت میکنم دستت رو به یقه ام میگیری و ول نمیکنی ... از همین بچگی علاقه به دعوا کردن داری
نمیدونی چقدر شیرین شدی اونقد که میخوام بخورمت عروسکم
دوستت دارم عشقم






سلام شیرینم 





